بانک ایده های شهروندی مرکز نظارت همگانی شهرداری تهران
دوشنبه، ۰۱ خرداد ۱۳۹۱ -
ارسال به دوستان نسخه چاپی
 مقالات 
نوآوری و ایده پردازی ؛ نگاهی به تعاریف و مبانی
دبیرخانه   ۱۳۸۷/۰۶/۲۸

 

نوآوری و خلاقیت ، چگونه شکل می گیرد؟ آیا همچون مهارتی هستند که می توان آن ها را فراگرفت؟ آیا افراد در یادگیری آن ها با یکدیگر تفاوت های قابل ملاحظه ای دارند؟ آیا خلاقیت و نوآوری ، با گرایش های فرهنگی جامعه ارتباط دارند؟ نوآوری و ایده پردازی ، نتیجه چه فرایندهایی در شخص و جامعه هستند؟ چه متغیرها یا الگوهای ویژه ای در نوآوری و ایده پردازی در افراد نقش دارند؟ آیا می توان بر اساس عملکرد خلاقیت و نوآوری ، یک الگوی نظری مشخصی را تدوین کرد؟

 

این ها و چندین سوال دیگر ، بخشی از پرسش های گوناگونی هستند که در مورد چارچوب نوآوری ، خلاقیت و ایده پردازی مطرح می شوند که ضرورت بحث و بررسی در مورد مبانی و الگوهای عمل خلاقیت در افراد و فرهنگ ها را آشکار می سازند. پیش از پرداختن به این پرسش ها ، خوب است ، برخی از کلیدواژه های مهم در حوزه نوآوری را مورد بررسی قرار دهیم.

*      تفکر انتقادی :

پس از تفکر منطقی ، پایه اصلی اغلب مهارت ها در زمینه تفکر ، تفکر انتقادی است. تفکر انتقادی به فرد این امکان را می دهد که برای قضاوت در مورد یک موضوع اطلاعات لازم را جمع آوری کند ، به آن اطلاعات اکتفا نکند و آن ها را بدون پیش داوری مورد ارزیابی و تحلیل قرار دهد ، انتخاب های مختلف را در نظر بگیرد و حتی ارزش داوری های خود را نیز مورد موشکافی قرار دهد.

*      تفکر خلاق :

مبنای خلاقیت و نوآوری بر تفکر خلاق قرار دارد. تفکر خلاق ، یکی از انواع قابلیت ها ، ابعاد و مهارت های تفکر است که پیوند تنگاتنگی با تفکر انتقادی و فراشناختی دارد. تفکر خلاق ، به افراد کمک می کند که درک جدیدی از موضوعات و مسائل داشته باشند ، اطلاعات خود در مورد یک موضوع را ارزیابی کنند ، برای آن موضوع یا مساله راه حل ها و انتخاب های مختلف و جایگزین را شناسایی کنند و از بین آن انتخاب ها ، دست به تصمیم گیری بزنند.

*      خلاقیت :

خلاقیت ، بر دوش تفکر خلاق قرار می گیرد و محصول جدانشدنی از تفکر خلاق است. خلاقیت در واقع خود را بر پایه تفکر خلاق و انتقادی توسعه می دهد و به زبان ساده تر می توانیم رابطه ای را تعریف کنیم که بر اساس آن ( تفکر خلاق + تفکر انتقادی = خلاقیت ) . در عین حال باید در نظر داشت که  خلاقیت در اینجا ، می تواند بیشتر از آنکه یک مهارت شناختی باشد ، یک مهارت قابل تمرین و یادگیری باشد که به فرد امکان کندوکاو ، کشف ، انتخاب کردن و طرح ایده های جدید را بدهد.

*      ایده پردازی : 

ایده پردازی ، یک پله بالاتر از خلاقیت قرار می گیرد. هر چند که لزوما این مهارت ها ، رابطه تقدم و تاخر یا پلکانی نسبت به یکدیگر ندارند و این یک رابطه مفروض برای تبیین فرایند نوآوری است . بر اساس همین رابطه مفروض ، ایده پردازی هم پای خود را بر روی شانه های خلاقیت و تفکر خلاق می گذارد.               با ایده پردازی ، فرد این امکان را دارد که با کمک مهارت های تفکر خلاق و انتقادی ، فکرها ، ایده ها ، حدس ها ، راه حل ها و پیشنهادهای خلاقی را برای یک موضوع ، زمینه یا مساله ارائه نماید.

*      نوآوری :

سرانجام ، نوآوری را می توان برآیند نهایی تفکر انتقادی ، تفکر خلاق و خلاقیت دانست که از طریق مهارت های مختلف ، به مرحله ایده پردازی می رسد و این ایده پردازی می تواند منجر به یک نوآوری در یک حوزه ، موضوع یا مساله خاص منجر شود.

برخی دیگر از تعاریف در این مورد عبارتند از :

-         بکارگیری خلاق دانش و مهارت ها

-         بکارگیری ایده ها برای حل مسائل

-         تبدیل یک ایده به عمل

-         و ...

پس از بررسی این تعاریف ، اکنون این پرسش اهمیت دارد که این مراحل چگونه در افراد شکل می گیرند؟ آیا یک فرایند پیچیده شناختی هستند یا این که به سادگی هر مهارت دیگری هستند که می توان آن ها کسب کرد و فرا گرفت.

برای پاسخ به این پرسش ، رویکردهای مختلفی وجود دارد که برخی از مهم ترین آن ها عبارتند از :

رویکرد روانکاوانه ، رویکرد انسان گرا ، رویکرد رفتارگرا ، رویکرد خلاقیت به مثابه شناخت و                  رویکرد  سیستمی

*   رویکرد روانکاوانه :  بر اساس این رویکرد ، خلاقیت ریشه در ناخودآگاه افراد دارد و برای تحلیل توانایی افراد برای خلاقیت و این که چگونه خلاقیت در آن ها شکل می گیرد ، باید به تحلیل عملکرد ناخودآگاه در این زمینه پرداخت. این دیدگاه بیشتر از سوی پژوهشگرانی چون فروید ، کوبی ، میلر ، روزنبرگ ، کریس و جونگ مطرح می شود.

*   رویکرد انسان گرا : مطابق این رویکرد ، شکل گیری خلاقیت در افراد ، بخشی از سیر طبیعی رشد و توسعه سالم او است و بنابراین ، حتی می توان آن را به مراحل مختلفی دسته بندی و پیش بینی کرد. این دیدگاه نیز از سوی کسانی چون مازلو ، راجرز و ویگوتسکی دنبال می شود.

*   رویکرد رفتارگرا :  رویکرد رفتارگرا نیز مانند رویکرد روان کاوانه ، نگاه سخت و کارکردگرایانه ای را به خلاقیت و نوآوری در افراد دارد. با این تفاوت که رویکرد رفتارگرا ، به شکل گیری خلاقیت از طریق وجود متغیرها و محرک های مختلف ، خوش بین است. این رویکرد نیز توسط پژوهشگرانی چون اسکینر و مدنیک مطرح و دنبال شده است.

*   خلاقیت به مثابه شناخت : این رویکرد که با نام کسانی چون گیلفورد ، پرکینز و وایزبرگ شناخته می شود ،  خلاقیت را فرایندی همچون سایر فرایندهای شناختی می خوائد که علاوه بر یادگیری ، حتی قابل الگوسازی و شبیه سازی می باشند.

*   رویکرد سیستمی :  خلاقیت و نوآوری در این رویکرد ، محصول فرایند پیچیده ای از فرایندهای شناختی ، خصوصیات فردی و تعامل با محیط است و نمی توان به تنهایی یا بطور مستقل به تحلیل و مطالعه چگونگی شکل گیری خلاقیت پرداخت. این رویکرد نیز با چهره هایی چون سیمونتون ، فیدمن ، استمبرگ و لوبارت شناخته می شود.

دلالت های نظری در مورد خلاقیت و نوآوری

براساس آنچه که گفته شد ، می توان دلالت های نظری و مفهومی را درمورد خلاقیت و نوآوری استخراج کرد ، که در باز- تعریف دیدگاه ها در مورد خلاقیت و نوآوری کمک می کنند.

-        خلاقیت و نوآوری لزوما فرایندهای پیچیده شناختی نیستند.

-        خلاقیت و نوآوری را می توان همچون مهارت های دیگر کسب کرد و فراگرفت.

-        خلاقیت و نوآوری ، محصول فراهم شدن چند متغیر مختلف است که بعنوان مثال انگیزه و محیط در آن اهمیت زیادی دارند.

-        خلاقیت و نوآوری ، قابل آموزش و شبیه سازی هستند.

-    خلاقیت و نوآوری ، لزوما با هوش و استعداد  محقق نمی شوند. بلکه هوش عاطفی و هیجانی هم در رشد خلاقیت و نوآوری ، تاثیر زیادی دارند.

 

طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام